تبليغاتX
GRAPHIC

در جايي که اب وآتش وآبرو نشسته بودند.

عهدي بستندکه هرموقع يکديگرراگم کردند بانشاني که ازهم دارندديگري را پيداکنند.

آب گفت:هرکجاآباداني ديديدمن همانجاهستم.

آتش گفت:هرکجاکه دود ديديدمن هم همانجاهستم.

آبروبه گوشه اي رفت و گريست،

آب وآتش اورادريافتندوگفتند:توراکجاپيداشود؟

آبروگفت:مرابگيريدکه اگررفتم هيچ وقت برنمي گردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:30  توسط آیدا  | 

                   به شور گذشته که باز مي نگرم

                         خودرا کوري مي بينم

                                  که از تاريکي هراس ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:23  توسط آیدا  | 

 
.